ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

102

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) زياد بن ابيه و برخى ديگر زياد امير گفته‌اند . هنگامى كه معاويه او را برادر خود دانست - و به ابو سفيان پدر خويش ملحق ساخت - نخست عهده‌دار امارت بصره شد و سپس معاويه كوفه را هم در اختيار او گذاشت . زياد زمستان را در بصره و تابستان را در كوفه اقامت مىكرد و هر گاه از كوفه بيرون مىرفت عمرو بن حريث را به جانشينى خود مىگماشت و هر گاه از بصره بيرون مىرفت سمرة بن جندب را به جانشينى خود مىگماشت . زياد نه از فقيهان شمرده مىشد و نه از قاريان ، ولى نام آور و دبير ابو موسى اشعرى بوده و گاهى هم روايتى از عمر نقل كرده است . چند حديثى هم از او نقل كرده‌اند . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ايوب ، از محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * نقش انگشترى زياد صورت طاوسى بود . گويد موسى بن اسماعيل ، از گفتهء مردى از قريش به نام محمد بن حارث ما را خبر داد كه مىگفته است * مرّة كه از آزاد كردگان و وابستگان خانوادهء ابو بكر و صاحب نهر مرّه بود ، پيش عبد الرحمان پسر ابو بكر رفت و تقاضا كرد دربارهء كارى كه با زياد داشت براى زياد سفارشنامه‌اى بنويسد . عبد الرحمان نوشت : از عبد الرحمان به زياد و او را به ابو سفيان نسبت نداد . مره گفت : اين نامه را پيش زياد نمىبرم زيرا مرا زيان خواهد رساند . گويد : مره پيش عايشه رفت و عايشه نوشت : از ام المؤمنين عايشه به زياد بن ابى سفيان . هنگامى كه مره نامه را براى زياد برد ، زياد او را گفت : فردا با اين نامه بيا . فرداى آن روز زياد مردم را جمع كرد و به غلام خود گفت نامه را بخوان و همين كه نامه را خواند كه از ام المؤمنين عايشه به زياد پسر ابو سفيان ، زياد حاجت مره را بر آورده ساخت . گويد يزيد بن هارون ، از داود بن ابى هند ، از عامر ما را خبر داد كه مىگفته است * دربارهء تقسيم ميراث مردى كه درگذشته و خاله و عمه‌اى بر جاى نهاده بود پيش زياد به داورى آمدند . زياد گفت : به خدا سوگند من به داورى عمر بن خطاب داناترين مردم هستم . مىدانيد عمر چگونه در اين باره داورى كرد ؟ خاله را مانند خواهر و عمه را مانند برادر حساب كرد دو سوم مال را به عمه و يك سوم آن را به خاله داد . گويد مردى از گفتهء زكرياء بن ابى زائده ، از عامر ، از گفتهء زياد ما را خبر داد كه * در تفسير آيه فصل الخطاب « 1 » مىگفته است مقصود نوشتن اما بعد است .

--> ( 1 ) بخشى از آيهء بيستم ، سورهء 38 - ص ، منظور از فصل الخطاب شهود و ايمان و آگهى از چگونگى درست داورى كردن است به تفسير مجمع البيان ذيل آيهء مذكور مراجعه فرماييد .